السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

477

تفسير الميزان ( فارسي )

مسئول خود بسازد ، مثلا عده اى به وى ايمان بياورند ، و يا خواسته ديگر او را انجام دهند پس منظور اين نبوده كه بفرمايد : من اصلا نسبت به غير خودم و برادرم هيچگونه قدرتى ندارم ، زيرا اين معنا منافات دارد با اينكه مىدانيم عده اى و از آن جمله آن دو مرد به وى ايمان آورده بودند ، و دعوتش را پذيرفته بودند و نيز منافات دارد با اينكه خانواده اش به وى ايمان آورده باشند ، با اينكه از ظاهر امر بر مىآيد كه خانواده او و خانواده برادرش هرگز از انجام دستورات او و پذيرفتن دعوتش سر پيچى نداشته‌اند . و اگر بطور مطلق عرضه داشته كه پروردگارا من بر بيش از خودم و برادرم قدرت ندارم مقام مناجات ، اقتضاى اينطور سخن گفتن را داشته ، چون موسى ( ع ) بنى اسرائيل را به دينى فطرى و همه كس فهم ، خوانده و در ابلاغ رسالت خود هيچگونه كوتاهى نكرده ولى مجتمع بنى اسرائيل دعوتش را رد كرده ، آن هم به بدترين و بى ادبانه ترين وجه ، خوب در چنين مقامى اقتضا داشته كه بگويد پروردگارا من رسالت تو را ابلاغ كردم ، و عذر را از گردنم افكندم ، و در اقامه امر تو صاحب اختيار و مالك غير خودم نيستم ، برادرم نيز مثل من و ما هر دو آن مقدار تكليف را كه متوجه ما بود انجام داديم ، ولى قوم با شديدترين وجه انكار و امتناع در برابر ما جبهه گيرى كردند ، و ما الان در حالى هستيم كه به كلى از بنى اسرائيل مايوسيم ، و خلاصه راه قطع شده ، تو خودت به ربوبيت گره از اين كار بگشا ، و راه را براى رسيدن آنان به وعده اى كه به ايشان داده اى هموار ساز ، وعده اتمام نعمت ، و به ارث دادن زمين ، و جانشين كردن آنان در زمين ، و بين ما و قوم فاسق ما حكمى قاطع بفرما . آرى بنى اسرائيل در خصوص دستور مورد بحث يعنى داخل شدن در سرزمين مقدس عصيانى ورزيدند كه شباهت به ساير عصيانهاى آنان يعنى نافرمانى در مساله ديدن خدا ، و پرستش گوساله و داخل شدن باب و گفتن حطه و موارد ديگر نداشت ، زيرا در خصوص اين مورد خيلى صريح و بدون هيچ ملايمت و رو در بايستى گفتند و دو بار هم گفتند كه ما به هيچ وجه داخل اين سرزمين نمىشويم ، و اين برخورد خشن موسى ( ع ) را بيچاره كرد ، چون نمىتوانست بنى اسرائيل را به حال خودشان واگذارد و از دستورى كه داده بود چشمپوشى نمايد ، براى اينكه اگر چنين مىكرد دعوتش از اصل باطل مىشد ، و ديگر از اين به بعد هم نمىتوانست امر و نهيى به آنان بكند ، و اركان آن وحدتى كه تا امروز در بين آنان ايجاد كرده بود به كلى متلاشى مىشد . با اين بيان چند نكته روشن مىشود : اول اينكه مقتضاى چنين حالى اين بوده كه موسى ( ع ) در شكايت به درگاه پروردگارش فقط متعرض حال خود و برادرش بشود ،